تبلیغات
درد و دل - جیغ
 
درد و دل
دوشنبه 1 اسفند 1390 :: نویسنده : دختر غــــــــــــــــــــــــــریب

 

سلام

یه چند روز نبودم بدنم درد میکرد

اون شب که دلم هوایه بابامو کرده بود

همیجوری نشسته بودمو به دیوار زل زده بودم

از................ خبری نبود

اگه من یادش نکنم اون .....................

نشسته بودم که یه دفه زنگ زدن پسر خالم با همسرش بود

گفت پاشین بریم در بند حالا ساعت چنده

ساعت 9 شب

من که مثله فنر پریدم که برم آماده شم آخه از فکر و خیال خسته شده بودم

ولی مامانم مخالف بود

بالاخره هر جوری شد رفتنی شدیم

ساعت 10 یا 10:30 بود که رسیدیم

برف اومده بود و مسیر لغزنده

چند دفه لیز خوردم ولی داداشم دستمو گرفت

این پسر خالمم سرشو انداخته بود پایین و میرفت

فکر منه بد بخت نبود

بالاخره رسیدیم به جایی که میخواست و چایی خوردیم جایه قشنگی بود

موقع پایی اومدن پام لیز خوردو دیگه .....................................

خلاصه که تمام بدنم درد گرفته

وااااااااااااااااااااای یادم رفت بگم

نمیدونم کی و چه وقت گوشیم خود به خود شمارشو گرفته بود

ساعت تقریبا 1 بود که بهم اس داد که کاری داشتی زنگ زدی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

دو دستی زدم تو سرم نمیدونم کی شمارشو گرفته اصلا سابقه نداشته

گوشیم قفلش خیلی سخت باز میشه

نمیدونم ولی خوشبختانه میگفت میگفت خواب نبودم

حالا نمیدونم واقعا خواب نبوده یا به خاطره این که من ناراحت نشم گفت

هنوز فرصت نکردم ازش بپرسم

اون لحظه چه فکری کرده

فکر کن ساعت1 نصفه شب

آخ آخ آخ

خدا لعنتت کنه

حالا خدا کنه اون موقع که من لیز میخوردم وصل نشده باشه

با اون جیغایی که من زدم

ای واااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااای





نوع مطلب :
برچسب ها : جیغ، دردو دل، درد و دل، دردودل، درددل، درد دل،


موضوعات
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :